قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی
کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن .
از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم
اشکهایی را بریز که من ریختم
دردها و خوشیهای من را تجربه کن
سالهایی را بگذران که من گذراندم
روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم
دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن
همانطور که من انجام دادم ...
بعد ،
آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی ...
نظرات شما عزیزان:
مریم حیدری 
ساعت19:14---30 آبان 1390
سلام به نادیای عزیزم
گلم من وبلاگت دوست دارم
داستاناش قشنگه
کلا مطالبت زیباست
اگر با تبادل لینک موافقی خبرم کن
منتظرم